.... اینکه آرزو کنی
یه دفعه هم که شده
نویسنده مورد علاقه ات
رو یاخواننده دوست داشتنی ات
رو یا آدم سیاسی خوبه ای که می شناسی
رو از نزدیک ببینی و انوقت در کمال ناباوری ببینی
این آدم با اونی که تو ذهنت بوده تومنی صد صنار تفاوت داره
ُ یه اتفاق معمول واسه عصر ماست.... خیلی به ندرت این دوتا ( شخصیت ذهنی و واقعی )
با هم دیگه جور در می آد... اما من از این معدود آدما یه نفر رو خوب می شناسم که خودش از کارای دوست داشتنیش خیلی بهتره .....
خیلی
" بزرگان جهان را به تواضع و فروتني که داشته اند، به برخوردشان با منقدان خود، و به شهامتشان براي قبول خطا نشانه مي زنند، ورنه رجزخواني شاني ندارد، درشت گوئي عزت نمي آورد. و آدمي درخت بي برست وقتي که مدام خود را بنگرد در آينه و مجالي براي ديدن ديگران نيابد مگر براي فريب و تظاهر. و جهان را با افسوس نوشته اند."
نه ! این خوب نیست!!
تفکر از راه انتقال ایده های تماتیک و بسط و گسترش .....
نوووچ! خیلی افاضاته!
به نام انکه جان را در آیینه تفکر به آموختن....
ای بابا! نهه!!
...
یه جایی تو رادیو شنیدم : وبلاگ ها منبع خوبی برای آموختن نیستند!چون معمولاً نویسندگان وبلاگ به صورت طوطی وار!مطالبی را می نویسند که حتی خیلی هاشو خودشون هم متوجه نمی شوند!.....
.....
دوستی می گفت: سنجش سخن قبل از گفتن و یا نوشتنش مثل کادو کردن یک هدیه است....باید اونو کاملاً سبک و سنگین کرده و بعد با یه جلدو کاور شیک اونو به مخاطب هدیه بدی....
...سنجش....گفتن....کادو.....هدیه.....

